تبلیغات
مسجدوحسینیه امام رضا(ع)

مسجدوحسینیه امام رضا(ع)
روزی افلاطون نشسته بود.
مردی نزد او آمد و نشست و از هر در سخنی می گفت.
در میانه سخن گفت ای حکیم، امروز فلان مرد را دیدم که تو را دعا و ثنا می گفت و می گفت افلاطون، مردی بزرگوار است که هرگز چون او نبوده است و نباشد، خواستم که ثنای او به تو برسانم.
افلاطون چون این سخن بشنید، سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد.

آن مرد گفت ای حکیم، از من چه رنج آمد تو را که چنین دلتنگ شدی؟
افلاطون گفت از تو مرا رنجی نرسید، و لیکن مرا مصیبتی از این بدتر چه خواهد بود که جاهلی مرا بستاید و کار من، او را پسندیده آید؟
ندانم که کدام کار جاهلانه کردم که به طبع او سازگار بود که او را خوش آمد و مرا بدان کار ستود؟!
این غم مرا از آن است که مگر من هنوز جاهلم که ستوده جاهلان، جاهلان باشند.

منبع: درس زندگی (گزیده قابوس نامه )، دکتر غلامحسین یوسفی، صفحه 43

[ چهارشنبه 1396/02/6 ] [ 17:56 ] [ سیدحمیدرضا سیدی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نظر سنجی
تاچه میزان ازمطالب رضایت داشتید؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب